آخیییییییش اونقدر نوشتم تا خالی شدم
سلام . امروز حال خیلی عجیبی دارم . فقط دلم میخواد بنویسم .
روزی روزگاری شهری در این دنیای بزرگ وجود داشت . که عجیب ترین شهر جهان بود .مردمش به خود میبالیدند . آنها ویژگی
داشتند که هیچ کس دیگری در آن زمان نداشت .مهمترین فاکتور هر فرد در آن شهر قلبش بود و بس .مردم آن شهر به قلب
های زیبا بها میدادند و به صاحبان آن احترام میگذاشتند . روزی مردی جوان و رعنا و زیبا در میدان شهر ایستاد او مدعی
زیباترین قلب دنیا بود . مردم به دور او جمع شدند .آنها مشتاق دیدن قلب او بودند . مرد اندکی صبر کرد وقتی تعداد مردم
بیشتر شد . قلبش را بیرون آورد .
ووووووووواااااااااااووو... قلبی سرخ و زیبا .دست نخوده و سالم . قلبی که آرام و منظم میتپید و رنگ سرخش چشم هر
بیننده ای را نوازش میداد ... مردم همه تعجب کردند و او را به خاطر داشتن چنین قلب زیبایی تحسین میکردند ... تا اینکه از
میان آن جمعیت انبوه پیر مردی جلو آمد لبخندی گیرا بر لب داشت و گفت جوان ادعای تو دروغ است قلب من زیباتر از قلب ت
وست . مرد جوان ترسید اما به محض اینکه قلب پیر مرد را دید به خنده افتاد . همه مردم به قلب پیر مرد میخندیدند .قلبی پیر
و خسته . منظم نمیتپید گاهی خیلی تند و گاهی هم آروم .قلب تکه تکه شده بود . بعضی از قسمت هایش با جاهای
دیگرش تفاوت رنگ داشت . و در برخی قسمت ها جای قلب خالی مانده بود .قلب آن پیر مرد یک قلب وصله پینه ای بود ...
پیر مرد سکوت کرد تا خنده مردم تمام شود . سپس به آرامی و با صدای گرفته ای گفت : به این قلب نگاه کن . این قلب نشان
دهنده زندگی پر از خاطره من است . در طول زندگی با خیلی ها آشنا شدم . به بعضی ها علاقه مند شدم و صادقانه تکه ای
از قلبم را به آنها دادم اما چیزی دریافت نکردم و جایش خالی ماند . بعضی ها تکه ای از قلب خود را به من دادند و من
با اشتیاق تمام آنرا به قلب خودم وصله کردم ... بعضی ها با خنجر به قلبم حمله کردند و آن را شکستند و به راحتی از کنارم
رد شدند ... بعضی ها با منتقل کردن خاطرات خوب و بد به آن رنگ قسمت هایی از آنرا تغییر دادند و آن را تیره و روشن کردند.
این قلب نتیجه سالها خاطره و مهر و بی وفایی آدم هاست . قلب من بعد از این همه سال با تجربه ترین و زیبا ترین قلب
دنیاست ... قسمت هایی از آن الان در دست دیگران است . آنها هم به یاد من هستند من هم دلم برایشان تنگ شده ...
مرد سکوت کرد .جمعیت ساکت شده بود و هیچ کس چیزی نمیگفت ... مرد جوان ایستاده بود و مات و مبهوت مرد پیر رانگاه میکرد . سپس در حالی که اشک از چشمانش جاری شده بود به قلب خود نگاه کرد .دستش را در آن فرو کرد و تکه ای از قلب سالم و زیبای خویش را کند و ان را به پیر مرد تقدیم کرد ...
![]()
سلام . بعد از ده قرن
شرح:
این منظره را تماشا کردید؟ آخرین مقارنه ماه با سیارات درخشان در سال 2008 مقارنه هلال جوان ماه و زهره در افق غربی پس از غروب خورشید در 31 دسامبر بود. در این تصویر، در آسمان پاک و تاریک مانیشکرچن در اتریش این دو جرم زینت بخش آسمان زمین شده اند. دیدن این منظره در آسمان به آسانی ممکن بود، اما رصدگران آسمان در نور شفق دو سیاره دیگر، مشتری و عطارد را نیز جستجو کردند. دو جرمی که در روزهای پایانی سال گذشته میلادی در نزدیکی خورشید قرار داشتند. این تصویر، با نوردهی 5 ثانیه گرچه ماه را بیش از حد پرنور نشان میدهد، اما سیاره دیگری که با چشم غیرمسلح دیده نمیشود را به تصویر کشیده است. نقطه بسیار کوچک بالای سر عکاس همان نپتون دوردست است.
قدر
تو شب قدر را چگونه شبي مي داني؟
شب قدر، از هزار ماه بهتر است.
در آن شب فرشتگان و روح (جبرئيل)، به اذن خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي آورند.
آن شب، تا سپيده دمان، همه، سلام است و سلامت
علي "ع" بسيار مي فرمود، كه هر گاه دو تن از اصحاب نزد پيامبر "ص" بودند، و آن حضرت سوره "انا انزلناه" را با خشوع و گريه تلاوت مي كرد، مي گفتند: چقدر در برابر اين سوره حساسي؟ مي فرمود: "اين حساسيت براي چيزي است كه چشمانم ديده است، و جانم نيوشيده است. و پس از من، جان اين مرد (اشاره به علي) خواهد نيوشيد". مي پرسيدند: تو چه ديده اي، و او چه خواهد ديد؟ پيامبر "ص" در پاسخ آنها روي خاك مي نوشت: "تنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر. در شب قدر فرشتگان و روح، به اذن خدا، هر امري (و تقديري) را فرود مي آورند". آنگاه مي فرمود: "پس از اينكه خداي متعال فرموده است: "من كل امر"، (هر امري)، آيا چيز ديگري باقي خواهد ماند؟" مي گفتند: نه
شيخ طبرسي نيز، در اين باره، روايتي از ابوذر غفاري نقل مي كند:
-از ابوذر غفاري روايت است كه گفت: به پيامبر خدا گفتم: اي پيامبر! آيا شب قدر و نزول فرشتگان، در آن شب، تنها در زمان پيامبران وجود دارد، و چون پيامبران از جهان رفتند، ديگر شب قدري نيست (پيامبر فرمود: "نه، بلكه شب قدر، تا قيام قيامت هست".

عالمان اهل سنت نيز، در مواردي اين حقايق را به صراحت گفته اند، از جمله در شرح "حديث ثقلين"10. حديث ثقلين، حديث مشهور و متواتري است، كه صدها مدرك سني و شيعه آن را نقل كرده اند و يكي از مسلمترين حقايق اسلامي و احاديث نبوي است. پيامبر اكرم، در اين حديث شريف، مي فرمايد:
- من، در ميان شما امت، دو شئ گرانقدر مي گذارم و مي روم، تا هنگامي كه به آن هر دو چنگ زنيد (و از هر دو با هم و در كنار هم پيروي كنيد)، گمراه نخواهيد شد. يكي از اين دو، كتاب خداست و عترت من (ائمه طاهرين "ع").11
درباره اين حديث، عالمان و محققان اهل سنت، بيانات بسيار مهمي دارند. در اينجا، به عنوان نمونه، يكي از آن بيانات را مي آورم. محدث معروف، ابن حجر هيتمي مكي شافعي، مولف كتابهايي چند، از جمله "الصواعق المحرقه"، مي گويد:
- احاديثي كه از پيامبر رسيده است و در آنها تأكيد شده است بر پيروي از خاندان پيامبر و چنگ زدن به هدايت آنان مي فهماند كه هميشه، تا قيام قيامت، كسي از خاندان پيامبر وجود دارد كه شايسته رهبري و هدايت است، چنانكه قرآن نيز تا به قيامت راهبر و هادي است. و براي همين (كه هميشه كسي از ايشان در جهان هست)، آنان سبب ايمني و بقايند براي اهل زمين …
حضرت ابن الرضا، امام جواد(علیه السلام)
خداوند متعال، شب قدر را، در ابتداي آفرينش دنيا آفريد. همچنين در آن شب، نخستين پيامبر و نخستين وصي را آفريد. در قضاي الهي چنان گذشت كه در هر سال شبي باشد، كه در آن شب، تفصيل امور و مقدرات يك ساله فرود آيد …
بي شك پيامبران با شب قدر در ارتباط بوده اند. پس از پيامبران نيز، بايد حجت خدا وجود داشته باشد. زيرا زمين از نخستين روز خلقت خود تا آخر فناي دنيا، بي حجت نخواهد بود. خداوند در شب قدر، مقدرات را به نزد آن كس كه اراده فرموده است (وصي و حجت) فرو مي فرستد. به خدا سوگند، روح و ملائكه در شب قدر، بر آدم نازل شدند و مقدرات امور را نزد او آوردند و حضرت آدم در نگذشت مگر اينكه براي خود وصي و جانشين تعيين كرد. همه پيامبراني كه پس از آدم آمدند نيز، بر هر كدام، در شب قدر، امر خداوند نازل مي گشت و هر پيامبري، اين مرتبت را، به وصي خويش مي سپرد
اگه دوست دارین همشو بخونین ب این آدرس برین :
http://www.e-resaneh.com/ramezan/Maghalat/Persian/shab%20ghadr.htm
بی حوصله
سلام 
حوصله آپ توپ و از اینا ندارم . میبینی که سیاه پوشم
فعلا عزا دار مدرسه هام 
میدونم فقط دلم واسه قسمت اولش که دوستامو میبینم تنگ شده
یادش به خیر تا صبح بیدار موندنا
تا بعد از ظهر خوابیدنا...
یادش به خیییر بیرون رفتنا . مسافرت رفتنا 
. خوش گذشتناا
پای کامپیوتر نشستنا... همش علافی کردنا
درس نخوندنا
( نه اینکه من تو طول سال درس میخونم)
کتک کاری های من و شایان
و...
اشکال نداره
. عوضش میام دوس جونامو میبینم .دلم براشون یه ذررررررره شده آخه 
مخصوصا واسه فائزه که اگه ببینمش

راستی بچه ها تو این شبا ما رو هم دعا کنید
اینم واسه فاطمه رحیمیان خودم . وقتی دیدمش کلی ذوق کردم
راستی بچه ها برنامه روز اول مدرسه ها چیه ؟؟؟ من اصلا هنوز کیفم نخریدم .آخه اصلا حسش نیس



